السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

84

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

اطلاق و بىحدّى . كثرت ديگر ، كثرت عرضى است . اين نوع كثرت با توجه به تخصّصى است كه به واسطهء ماهيات گوناگون - كه خاستگاه كثرتند - در وجود راه مىيابد . پس از آن‌كه دانستيم ذهن ما در هرچيز دو حيثيت تشخيص مىدهد : حيثيت وجود و حيثيت ماهيت ، و از اين دو حيثيت ، حيثيت وجود اصيل است و حيثيت ماهيت اعتبارى مىباشد و در نتيجه ، پذيرفتيم كه جهان خارج را « وجود » پر كرده و جز « وجود » هرچيز ديگرى پوچ و باطل و فاقد اصالت مىباشد ، و اگر هم بهره‌اى از واقعيت داشته باشد ، به عرض « وجود » مىباشد ، اينك اين پرسش مطرح مىشود كه آيا در جهان خارج وحدت محض حكمفرماست و كثرت ، يك امر پندارى و فاقد واقعيت است ، يا آن‌كه كثرت محض بر عالم حاكم است و وحدت ، يك امر مجازى و موهوم مىباشد ، و يا آن‌كه نوعى كثرت همراه با وحدت ، و وحدت آميخته با كثرت ، واقعيت خارج را تشكيل مىدهد . در اين‌جا به چهار نظر مىتوان اشاره كرد : « 1 » نظريهء وحدت وجود و موجود و نقد آن 1 . در جهان هستى وحدت محض حكمفرماست ، يعنى فقط يك وجود شخصى يگانه تحقق دارد كه همان ذات اقدس خداوند است ، و هيچ چيز ديگرى جز او ، حقيقتا موجود نيست . اشياى ديگر سرابى هستند كه به دروغ خود را موجود نشان مىدهند . بر اين اساس ، تمام كثرت‌ها موهوم و پندارى است . اين نظر به « وحدت وجود و موجود » معروف است و برخى از صوفيه پيرو آنند .

--> - همهء مراتب زيرين ، نسبت به آن محدودند اما آن مرتبه ، محدود به هيچ حدّ عدمى نمىباشد ؛ به عبارت ديگر ، « حدّش آن است كه حدّ ندارد » . اما ضعيف‌ترين مرتبه كه زير همهء مراتب قرار دارد ، جامع همهء حدود عدمى است و هيچ كمالى ندارد جز اين‌كه مىتواند پذيراى كمال باشد . اين مرتبه همان است كه از آن به « هيولاى نخستين » تعبير مىشود . ( ط ) ( 1 ) . در متن كتاب به نظر اول و دوم اشاره نشده است ، ولى براى آن‌كه تا حدودى جوانب بحث روشن شود ، به آن دو ديدگاه نيز اشاره كرديم .